تبليغاتX
حمیدستان

حمیدستان

 

۱. ماجرای شکستن سکوت راننده آژانس و من از دم خونه تا نصف مسیر از جایی بود که راننده ماشین جلویی در اولین لاین سمت چپ خیابون یک دفعه روی ترمز زد و از مردی که کنار خیابون با دو تا نون سنگک به دست واستاده بود ؛ تقاضای یک تیکه نون کرد و طرف بهش داد ..

برای من این اتفاق تا اخر امروز عجیب بود ، چون پررویی راننده جلویی و بعضی از آدم ها خودخواه رو نمی شه برشون فائق اومد و کنترل کرد لاجرم ادم ممکنه چیزی بگه و بشدت ناراحت بشه !

توی این دوره زمونه آدم باید پررو باشه و به عبارت دیگه گرگ ! تا باد کلاهت رو نبره .. اما هر چیزی ظرفیتی و ایضا حد و اندازه ای داره حتی توی پر رو بودن ..

 

۲. دیشب آدرس وبلاگ حمیدستان را در مترجم آنی فارسی به انگلیسی نسخه بتا سایت گوگل گذاشتم ، و همون لحظه کل درجیات اینجا مبدل شد به انگلیسی ! برنامه ی فوق العاده خوبیه ! شما هم می تونید تکست یا اسناد و اوراق شخصی و غیر شخصی خودتون و همچنین آدرس بلاگ یا سایت تون رو به زبان های مختلف دیگه ای ببینید و استفاده کنید (+) . 

 

 

+ نوشته شده در  88/08/16ساعت 20:11  توسط حمیدرضا رمضانی  | 

 

در دبیرستان که بودیم / قاری اول صبحگاه قرآن مهدی طراحی کاشانی بود و بس ! و صد البته صدا و صوتش خوب بود /..

- و حقیقتا با آن شر بازی هایی که با مهدی و ایمان و ایضا بنده در این دوران در آمد / گاهی یاد آن روزها می افتم ، مي خواهم قه قه بزنم و بيافتم زمين از شيريني و لذت آن ايام در حد انفجار بميرم ! بگذريم ..

مهدي كه نبود ، من بودم ! از آن جلوي جلو جناب ناظم بر بلندي ايستاده سرش را تا انتهاي صف اين ور و آن ور مي كرد تا مرا پيدا كند براي تلاوت قرآن ، گرچه سخت بود بين اين همه دانش اموزي كه خواندن قرآن و حديث و دين و پيغمبر برايشان سر بردن حوصله بود و خنديدن و به سخره گرفتن ! اما براي من در ساعت هشت و سي بامداد ان روزها با نسيم صبح گاهي مهرماه چيز ديگري بود تا آن روز با مصمم تر باشم در هر گونه سبكي و كوچكي !

آن روزها خيلي خوب ! حس تازگي و تحول هم داشت / به بهانه انتهاي مهرماه ياد آن روزها افتاده ام و دل تنگ شدم خيلي زياد !

امسال تلاوت قرآن هم متاسفانه در كل ماه رمضان فقط در يكي از سحرها به سوره ي عنكبوت برايم ختم شد و وسلام ! از اين باب به دليل مشكلات روزمره و زندگي عبوس شدم و ناراحت از اين سلب توفيق ! گرچه چند باري در ختم گروهي سايبري و اينترنتي شركت كردم و از آن به بعد نه !

كمبود تلاوت قران دارم با حلاوت و مهر معني و تفسير خودم با سر هم كردن آيات و روايات شنيده و رسيده !

 

+ نوشته شده در  88/07/24ساعت 8:33  توسط حمیدرضا رمضانی  | 

 

بخداوندی خدا امروز از همان اولش که می خواست لباس صبح بپوشد تا بلکه مهیا شود تا شب از كف ما برود ، خوب جامه اي به تن كرد . 

 

 

+ نوشته شده در  88/07/20ساعت 8:27  توسط حمیدرضا رمضانی  | 

 

کسور خودش جمع ـ ! دیگه کسورات چه صیغه ایه  ِ !

 

 

+ نوشته شده در  88/07/08ساعت 22:54  توسط حمیدرضا رمضانی  | 

 

پاییز را دوست دارم فقط فقط بخاطر لذت پیادروی روی برگ های زرد بارونی و خیس کف زمین !         یحتمل با بویی که بعد از بارون فضا را پر می کنه ..

 

+ نوشته شده در  88/06/31ساعت 19:48  توسط حمیدرضا رمضانی  | 

 

خدایا هیچ انتخاب و انتخاباتی را ديگر در دما دم ماه مبارك رمضان قرار مده ، كه گه گاهي بعضي هايمان جنبه و ظرفيت و ايضن تشخيص بازي هاي سياست را نداريم و هي تعصب بي جا خرج مي كنيم و ناغافل آب در هاون دشمن مي كوبيم !

آمين ..

 

تتمه : از اسب بيافتيم اما از اصل نه ! 

 

+ نوشته شده در  88/06/30ساعت 0:11  توسط حمیدرضا رمضانی  |