۱. ماجرای شکستن سکوت راننده آژانس و من از دم خونه تا نصف مسیر از جایی بود که راننده ماشین جلویی در اولین لاین سمت چپ خیابون یک دفعه روی ترمز زد و از مردی که کنار خیابون با دو تا نون سنگک به دست واستاده بود ؛ تقاضای یک تیکه نون کرد و طرف بهش داد ..
برای من این اتفاق تا اخر امروز عجیب بود ، چون پررویی راننده جلویی و بعضی از آدم ها خودخواه رو نمی شه برشون فائق اومد و کنترل کرد لاجرم ادم ممکنه چیزی بگه و بشدت ناراحت بشه !
توی این دوره زمونه آدم باید پررو باشه و به عبارت دیگه گرگ ! تا باد کلاهت رو نبره .. اما هر چیزی ظرفیتی و ایضا حد و اندازه ای داره حتی توی پر رو بودن ..
۲. دیشب آدرس وبلاگ حمیدستان را در مترجم آنی فارسی به انگلیسی نسخه بتا سایت گوگل گذاشتم ، و همون لحظه کل درجیات اینجا مبدل شد به انگلیسی ! برنامه ی فوق العاده خوبیه ! شما هم می تونید تکست یا اسناد و اوراق شخصی و غیر شخصی خودتون و همچنین آدرس بلاگ یا سایت تون رو به زبان های مختلف دیگه ای ببینید و استفاده کنید (+) .